با سلام خدمت تمام دوستان گلم يه مدته طولاني ميشه كه آپي نداشتم ولي دوباره اومدم بنويسم حالا بعد از يه مدت پراكنده نويسي دوباره ميخوام در مورد املش اين شهر زيبا حرف بزنم شهري كه مظلوم واقع شده و كمتر بهش توجه مي كنن با اين سابقه ي عظيم و طولاني در تاريخ ايران و حتي جهان اين شهر تاريخي محروم مانده وكسي هم نيست كه به داد اين شهر برسد آيا براستي مشكل شهر املش شهردار است كه هر چند ماهي عوض مي شود چرا املش با اين جوانان با استعداد و مستعد بايد در چنين جايگاهي باشد املشي كه از نظر قبولي در كنكور در استان گيلان مقام دوم را دارد ولي هنوز يك بيمارستان ندارد پس ساخت يك بيمارستان چقدر طول مي كشد جوانان املش هيچ مكاني براي تفريح و سرگرمي ندارن و تنها تفريح آنها اين است كه هر جمعه ها با دوستان به ييلاق يا جنگل بروند كه اونم با اين وضعيت بنزين.... در كل شهر املش از نظر بافت شهري و خيابانها و معابر دچار فرسودگي مي باشد و نياز به تغيير دارد و هر چه سريعتر بايد نيازهاي اصلي يك شهر مانند بيمارستان و پارك و سينما و به خصوص دانشگاه كه البته اين يك مورد تا حدودي از كارهاي مثبت شهرداري مي باشد كه دانشگاه اين شهر سريعتر احداث شود ولي خود دانشگاه نيز بايد خيلي بيشتر از آنچه هست پيشرفت كند و در رشته هاي بيشتري دانشجو بپذيرد تا گامي باشد براي پيشرفت و آشنايي ديگر مناطق با شهر تاريخي املش ولي شهر املش براي كساني كه براي اولين بار به اين شهر مي آيند و مناطق زيبا و ديدني آن را مي بينند همچون بهشت است شهر املش با مناظر بكر و دست نخورده و جنگل هاي زيبا و جذاب و مناطق ييلاقي بي نظر مي تواند به يكي از زيباترين مناطق ايران تبديل شود البته با سرمايه گذاري و تلاش مسئولان. به اميد فردايي بهتر .
نخستين بار گفتش كز كجايي ؟ گفت ناف ملك عشق نمايي!
بگفت آنجا به صنعت در چه كوشتد ؟ بگفتا برج ميسازند مي فروشند
بگفتا برج فروشي كاري عجب نيست؟ بگفتا شغل ديگر در ادب نيست
بگفتا از دل شدي عاشق بدين سان؟ بگفتا دل كجا بودي؟ بگو نان!
بگفتش عشق شيرين بر تو چون است؟ بگفتا اين تيتيش مرا از سر فزون است
بگفتا هر شبش بيني چو مهتاب؟ بگفت نه بابا! دو دره كنم خود زنم خواب
بگفتا گر كسيش آرد فرا چنگ بگفت بي خيال ثروتش كرده مرا ملنگ
بگفتا گر خرامي در سرايش بگفتا دندان تيز كنم بر پولهايش
بگفتا گر كند چشم تو را ريش بگفتا ليزرينك كنم از پس و پيش
بگفتا گر نيابي سوي او راه ... ؟ بگفتا به حرف گربه كوره بارون نمي آ
بگفتا دوري باران نيست در خور بگفتا خشكسالي مزمن ز بي پوليست بهتر
بگفت گر بخواهد هر چه داري؟ بگفت چيزي ندارم جز يه گاري ...!
بگفتا دوستيش از طبع بگذار بگفت راضي اند همه بر اين كار
بگفتا آسوده شو كاين كار خام است بگفت پس تو هم داني كه اغفال حرام است؟
بگفت صبوري كن در اين درد بگفتا با بي پولي من چه توان كرد؟!!
بگفت از صبركردن كس خجل نيست بگفتا پول خواهم صبرم از چيست؟
بگفت بي پول كارت سخت زار است بگفتا پول كه ديگه ابزار كار است
بگفت از دل جدا كن پول شيرين بگفتا چون زيم بي پول شيرين؟!!
بگفت او آن من شد زو مكن ياد لحظه اي در بهت گشت بيچاره فرهاد
بگفت اي ول!! دستمريزاد تو دادي دودمانمان بر باد
بگفتا بهر پول سينه كنم چاك بگفتا عشق پول من كرده چالاك
بگفتا بيستون گردانم اتوبان بگفتا اي ول! ولي زاران و نالان
چو كم آورد خسرو در جوابش دويد با سرعت برق در ركابش
به ياران گفت كز خاكي و آبي نديدم كس به اين حاضر جوابي
اين داستان بر اساس يك ماجراي واقعي به نظم در آورده شده است(با اندكي تصرف)
آپ بعدي من بیستم تیر ماه در مورد يه مرد بزرگ گيلاني كه خيلي زود فراموش شد
از پس پاييز و زمستون بهارم از راه رسيد با شكوفه هاي رنگارنگ درختان سبز شدن وطبيعت رخت نو به تن كرد ولي براي من پشت كنكوري از همه چيز مهمتر صداي پاي كنكور بود كه لحظه به لحظه شديدتر ميشد و مثل پتك به سرم مي زد كنكور گاماس گاماس داره از راه ميرسه ومنم هيچي براي پذيرايي ازش ندارم و ميترسم بد جوري شرمنده بشم مني كه پاييز و زمستونو به خيال بهار زدم به باب بي خيالي همينم باعث شد تا تو درس عربي بد جوري فيتيله پيچ بشم جوري كه معلم بخت برگشته هر ترفندي و حيلتي كه ميدونست به كار برد ولي بازم نتونست مانع افتادنم بشه. تو خونه هم كه نگو از اونجايي كه من فرزند آخر خونه يا به قولي ته تاقاري هستم همه ميخوان در راهنمايي من سهمي داشته باشن ولي كو گوش شنوا جديدا هم نمي دونم اين آقا داداش ما قضيه ي دانشگاه افسري رو از كجا آورده كه بابا تو بالا بري پايين بياي بايد پليس بشي منم مثل هميشه تو گفتن باشه خوب حتما كم نياوردم في المجموع عيد هم از راه رسيد و منم 13 روز عيد رو بيرون بودم اين روال تا چندروز بعد هم ادامه پيدا كرد تا كم كم از بيستم ديدم با فشار خانواده بايد دور تفريح رو خيط بكشم . نمي دونم براي شما هم پيش اومده وقتي شما رو با پسر يا دختر فلاني مقايسه ميكنن و ميگن مگه تو از پسر ميرز علي چي كمتر داري كه داره مهندسي ميخونه و هزار و يك نفر ديگه براي من كه خيلي عصباني كنندست منم ديدم راهي براي گرخيدن نيست گفتم غمي نيست با اراده پولاديني كه تو خودم سراغ داشتم رفتم سراغ كتابخونه چشمتون روز بد نبينه همين كه در كتابخونه رو باز كردم نزديك بود سكته ناقص بزنم حدود 4 برابر وزنم كتاب كه از خاك و خول روشون معلوم بود كه چند سالي رنگ آدميزاد نديدن خلاصه ديدم با اين هوش سرشار و مجال اندك في الحال بايد دور كتابهاي دوم به جز اقتصادو خط بكشم. شروع كردم به خوندن چند تا كتاب ساده تا رسيدم به فلسفه و قابل ذكر هست كه هنوز هم نفهميدم اين فلسفه به چه درد ميخورد و اين يوناني ها بيكار بودن واسه اين حرفها همديگرو اعدام ميكردند تو دلم چند تا لعنت به به ارسطو و افلاطون و فيثاغورث دادم كه بابا اينم حرفه كه شما ميزند كه مثلا علل اربعه چيست البته اينم بگم مقام سقراط براي بنده خيلي قابل تقديره چون خوشبختانه كتابي از خودش به يادگار نذاشته كه ما رو عذاب بده
خلاصه اينم گذشت و ما هيچي نفهميدم تازه رسيدم به عربي و رياضي دو تا شاخ كه حقيقتا قوز بالا قوز بودن وقتي كتاب عربي رو با اون فعل هاي ماضي و مضارع ديدم فهميدم بايد غزل عربي هم تو كنكور بخونم با اين وضعيت كه گفتم كنكورم تا دو ماه ديگه مياد حالا امتحانات پيش دانشگاهي به كنار . در آخر قطعه شعري از خودم كه در هنگام خوندن كتاب عربي بهم الهام شد.
صداي سنگين پاي كنكور انگار مي رسد از دور
من مانده ام گيج و رنجور از بازي زمانه محسور
چه كنم با غم و داغ كنكور گر نشوم قبول روم يكسره در گور
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب
|
گاو املش، همبازي كودكان مي شود | |
|
دانش آموزان و كودكان تا چندي ديگر مي توانند با گاو املش و تنديس هاي مشهور جهان بازي كنند.
بیا تو املش خبر |
|
|
گروه هنر، آزاده شهميرنوري: گاو املش و تنديس هاي مشهور جهان در تماشاگه آثار حجمي و تنديس، هم بازي دانش آموزان و كودكان مي شود. | |
راستش وقتي اين مطلبو تو يكي از سايتها خوندم خيلي ناراحت شدم واقعا جاي سواله داره چرا گيلانيان با اين فرهنگ غني و تمدن پربار از زبان كه مهمترين بخش فرهنگ ماست مي گريزند وقتي ترك ها رو مي بينم چه جور از زبان خودشون حمايت مي كنند و در هر جاي ايران باشند به محض اينكه همديگرو ميبينن شروع ميكنن به تركي حرف زدن از خودم خجالت مي كشم به جز ترك ها كردها و لرها و .... نيز به زبان خود اهميت ميدهند ولي گيلانيها در هر جا كه با هم روبرو ميشن سعي مي كنن تا حد امكان گيلكي صحبت نكنن اون چيزي كه منو عصباني ميكنه اينه كه در بعضي موارد طرف مقابلو به خاطر لهجه اش مسخره مي كنند و ادعا مي كنند كه اصلا لهجه گيلكي ندارند امروز فقط افراد سالخورده و روستائيان هستند كه اين زبان را حفظ كردند كه با اين وضعيت زبان گيلكي تا 20 آينده به كلي منقرض ميشود فقط مي تونم بگم حيف ما همه مقصريم حتي خود من چون دارم اين حرفها رو مي زنم به اين معني نيست كه من مقصر نيستم نه خيلي جاها بوده كه من مي توانستم گيلكي صحبت كنم ونكردم مثلا همين حالا . ديگه كم كم با بايد با زبان گيلكي خداحافظي كنيم . (بشو خدا تي همره)

عکس عکس کلیک کنید
ادامه مطلب
تقدیم به تمام شما
1- دائسن: قبلا 2- سراپس : بعدا
3- بشو: برو 4- كلوبيج: ماهي تابه
5- بيجار: مزرعه برنج 6-راحتي : دمپايي
7- گرزه: موش 8- پيچاكوته: گربه
9- وره: بره 10- كرك: مرغ
11- تله: خروس 12- كين سو كونه: كرم شب تاب
13- آغوز: گردو 14- قاتوق: خروش
15- واش: علف هرز 16- گوله: كوزه
17- ميرم ترا: مي ميرم برات 18- قوزپيچ: ضربه فني
البته اصطلاح قوز پيچ كلمه ي اصيل گيلاني نيست ولي به دليل استعمال زياد نوعي مشروعيت در زبان گيلكي پيدا كرده . اگه اصطلاحات گيلكي بيشتري ميخواين نظر بديد.![]()
![]()
![]()
شهر املش در شمال شرقي استان گيلان واقع شده است. اين شهر با موقعيت كوهپايه اي مركز شهرستان املش است و مشتمل است از 2 ناحيه جلگه اي و كوهستاني كه در جهت جنوبي 2 شهرستان لنگرود و رودسر واقع شده است بنابراين آب و هواي آن متاثر از 2 عامل جغرافيايي دريا و كوهستان معتدل مرطوب نيمه كوهستاني است. از لحاظ جغرافيايي-تاريخي املش ناحيه اي مستعد است كه كشف آثاري از سده هاي پيشين حكايت از پيشينه ي كهن تاريخي پيش از اسلام آن دارد. املش با وسعتي حدود 5/469 كيلومتر مربع در 16 كيلومتري شهرستان رودسر قرار دارد فاصله املش تا مركز استان حدود 75 كيلومتر ميباشد آب و هواي املش به علت قرار گرفتن در كنار ارتفاعات سرسبز و ييلاقي بسيار مطبوع است. قوميت مردم املش گيلك با لهجه ي بيه پيش (شرق گيلان) وبا گويش املشي تكلم مي كنند . مجاورت املش با رودخانه شلمان رود و راكد بودن آب اين رودخانه سبب شده تا در گذشته مردم املش بيشتر در بخش كشاورزي و دامپروري فعاليت كنند. و آثار به دست آمده حكايت از كشاورزي در 1500 سال قبل دارد. از محصولات مهم املش مي توان برنج- چاي –فندق-گندم- مركبات- عسل و كرم ابريشم را نام برد. اما قسمت اعظم زمين هاي كشاورزي زير كشت چاي است و محصولات چاي املش حدود 33% كل توليد كشور ميباشد. عرضه محصولات به دست آمده در روز سه شنبه انجام مي شود و سه شنبه بازار املش نمونه كامل از يك بازار سنتي گيلان ميباشد. از جاذبه هاي گردشگري و تاريخي املش مي توان به تالاب زيباي زربيجار كه داراي پوشش گياهي مردابي كه زيستگاه پرندگان مهاجر ميباشد و همينطور برج تاريخي ميل در امام با ارتفاع 7 متر و مناطق ييلاقي و باغات زيباي چاي و كوهپايه ها و جنگل هاي سرسبز بلوردكان كه هر بيننده اي را مجذوب خود مي كند. از چهر هاي بزرگ املش ميتوان به آيت الله ميرزا حبيب الله املشي مشهور به ميرزاي رشتي را نام برد اين مرجع بزرگ شيعه همزمان با ميرزاي شيرازي مفتي معروف تحريم توتون وتنباكو در نجف ميزيسته و آثار فقهي زيادي از وي به جا مانده. از ديگر افراد شيخ بها الدين ميزان معروف به املشي وي همزمان با جنگ جهاني اول به صف جنگليون پيوست و پست هاي بسياري را نيز دريافت نمود وي در سال 1339 ه-ش به سوي ابديت پرواز كرد از او كتابي درباره گيلان بنام (گوشه هايي از تاريخ گيلان) چاپ و منتشر شد. از ديگر افراد بزرگ وانقلابي املش كه در انقلاب اسلامي نقش مهمي ايفا كرد آيت آلله رباني املشي ميباشد._jpg.jpg)
شهرستان املش از نظر تاريخي داراي پيشينه ي كهني ميباشد به طوري كه گيريشمن باستان شناس آلماني در مورد املش گفته من تمدن ايران را با تمدن املش شناختم و نشانه اي بر اين ادعا آثار بسياري است كه اكنون در بزرگترين موزه هاي جهان به نمايش گذاشته شده. به گزارش خبرگزاري فارس: در 2 سال اخير حدود 2000 ظرف سفالي املش به اسرائيل آورده شده و موزه هاي بزرگ فرانسه انگلستان و ... تلاش خود را براي به دست آوردن آنها انجام ميدهد. البته حفاري ها همچنان ادامه دارد و من هر چند وقت يك بار ميشنوم كه فلان جا حفاري شده هنوز كسي نتوانسته اقدام جدي براي حراست از اين ميراث انجام دهد. اكنون آثار تاراج شده در موزه بتصئيل اسرائيل به نمايش گذاشته شده و حدود 80% آنها نيز به فروش گذاشته شده كه ارزش بعضي از آنها حدود 5/4 ميليون ليره اسرائيل تخمين زده شده. اگه طلاعات بيشتري ميخواهين ايميل بزنين.
قلعه ي رودخان: بناي عظيم قلعه ي رود خان مربوط به دوره ي سلجوقي در 25 كيلومتري جنوب فومن قرار دارد. اين قلعه با وسعت 26 هكتار و تعداد 42 برج و با طول 1550 متر يكي از قلاع نادر و عجيب ايران به شمار مي آيد.
ارمگاه ميرزا كوچك جنگلي: آرامگاه ميرزا كوچك خان معروف به سردار جنگل در جنوب شهر رشت در محله ي سليمان داراب واقع شده.
آرامگاه شيخ زاهد گيلاني: شيخ زاهد گيلاني مقتداي روحاني شيخ صفي الدين اردبيلي(جد صفويان) بوده است. آرامگاه او در سه كيلومتري شهر لاهيجان در مسير لنگرود و در روستاي شيخانه ور, قرار دارد
آرامگاه كاشف السلطنه: حاجي محمد ميرزا , معروف به كاشف السلطنه , كه در سال 1275 شمسي به عنوان كنسول ايران به هندوستان رفته بود ضمن ماموريت خود كشت چاي را آموخت و در بازگشت مقداري بذر چاي را با خود به ايران آورد و براي اولين بار در ايران در شهر لاهيجان به كشت چاي همت گماشت.آرامگاه وي در شهر لاهيجان بر فراز تپه اي با چشم اندازي از باغات چاي قرار دارد و به عنوان گنجينه ي چاي ايران در فهرست آثار ملي به ثبت رسيده است.
تپه هاي مارليك: تپه هاي مارليك (چراغعلي تپه) در حوالي روستاي نصفي از توابع رحمت آباد رودبار قرار دارد.كاوش هاي صورت گرفته در اين تپه و آثار نفيس و با ارزشي كه در اين ناحيه يافت شده حاكي از پيشينه ي 3000 ساله ي آن دارد و يكي از گنجينه هاي ملي و تاريخي ايران, سند پر افتخاري براي گيلانيان و تمدن كهن ما به شمار مي آيد.
چشمه اب گرم ماست خور: اين چشمه در دهكده ي ماست خور , 5 كيلومتري شهر رودبار , در غرب سد منجيل قرار دارد و آب آن هنگام خروج از مظهر خود گرم وجوشان است.اهالي منطقه معتقدند كه استحمام در آب اين چشمه دردهاي استخواني را بهبود ميبخشد.
امام زاده آقا سيد جلال الدين اشرف: سيد جلال الدين اشرف از فرزندان امام موسي كاظم(ع) و برادر حضرت امام رضا(ع) بوده است. مرقد ايشان در آستانه اشرفيه قرار دارد كه هر ساله به ويژه در ماه رمضان پذيراي تعداد زيادي از مسافرين زائر ميباشد.
مناطق ديلمان و اسپيلي : مناطق لونك ديلمان و اسپيلي , هم از نظر چشم اندازه هاي طبيعي و هم از نظر تاريخي از نقاط ديدني استان گيلان به شمار مي روند اين منطقه سرزمين قوم باستاني ديلم است كه در مسير سياهكل قرار دارد و با مناظر زيبا و خانه هاي لته پوش(تخته سر) و مردماني خون گرم پذيراي مسافران ميباشد.
چشمه اب معدني سجيران: اين چشمه در منطقه اشكورعليا در شهرستان رودسر- بخش رحيم آباد روستاي سجيران و نيلو در ارتفاع 3000 متري از سطح دريا قرار دارد آب اين چشمه براي درمان سنگ كليه نيز مفيد است.
ماسوله: شهر تاريخي ماسوله با قدمتي بيش از يك هزار سال در فاصله ي 35 كيلومتري فومن و 60 كيلومتري رشت قرار دارد ماسوله با برخورداري از طبيعتي دل انگيز و معماري منحصر به فرد خود همراه با آداب و رسوم و سنت ها وصنايع دستي همواره ميعادگاه گردشگران داخلي و خارجي بوده و بي ترديد يكي از زيباترين شهر هاي ايران به شمار مي رود.
1-شوئيل, رانكوه و اشكورات, واقع در شهرستانهاي املش و رودسر
2- لونك, ديلمان, پير كوه واقع در شهرستانهاي لاهيجان و سياهكل
3- مارليك, جيرنده و كليشم در عمارلوي رودبار
4- سياه مزگي, سوته, گشت و ماسوله در شهرستانهاي شفت و فومن
5- لمير, بزره كوه و ارده در شهرستان ماسال و شاندرمن
6- مريان در شهر تالش كه كه از نظر من زيباترين منطقه ييلاقي ميباشد به دليل رودهاي فراوان, چشمه سارهاي پر از ماهي قزل آلا و جنگل هاي فندق به همراه مناظر زيبا و اماكن باستاني.
قدمت و سابقه ي استقرار انسان در استان گيلان را نمي توان دقيقا مشخص نمود. كشفيات باستان شناسان در برخي از نقاط گيلان ازجمله در ديلمان و رحمت آباد رودبار حاكي است كه از هزاره ي چهارم پيش از ميلاد مسيح (ع) در اين مناطق مردمي ساكن بوده اند كه به اهلي كردن حيوانات و زراعت مي پرداخته اند و با فنون كوزه گري و بافتني نيز آشنايي داشتند.
در استان گيلان جمعيت روستايي بر جمعيت شهري غلبه دارد. به استناد سرشماري سال 1375 استان گيلان در آن سال 5/2 ميليون نفر جمعيت داشته است كه 1/53 درصد آن را روستائيان و 9/49 درصد آن را شهرنشينان تشكيل مي داده اند. تراكم جمعيت در گيلان نسبت به كل كشور بسيار بالاست(حدود4برابر).اين تراكم جمعيتي زياد درگيلان (كه پس از تهران مقام دوم را دارد) نتيجه ي شرايط مساعد زندگي روستايي و رونق كشاورزي مي باشد كه اين خود به خاطر وجود خاك حاصلخيز , منابع اب مطمئن و فراوان, آب و هواي معتدل و مرطوب منطقه حاصل شده است.از نظر تراكم جمعيت در استان شهرستان رودبار داراي كم ترين تراكم و شهر رشت بيشترين تراكم را داراست.




