تبليغاتX
املش - صدای پای کنکور
صدای پای کنکور یکشنبه نهم اردیبهشت 1386 19:48

از پس پاييز و زمستون بهارم از راه رسيد با شكوفه هاي رنگارنگ درختان سبز شدن وطبيعت رخت نو به تن كرد ولي براي من پشت كنكوري از همه چيز مهمتر صداي پاي كنكور بود كه لحظه به لحظه شديدتر ميشد و مثل پتك به سرم مي زد كنكور گاماس گاماس داره از راه ميرسه ومنم هيچي براي پذيرايي ازش ندارم و ميترسم بد جوري شرمنده بشم مني كه پاييز و زمستونو به خيال بهار زدم به باب بي خيالي همينم باعث شد تا تو درس عربي بد جوري فيتيله پيچ بشم جوري كه معلم بخت برگشته هر ترفندي و حيلتي كه ميدونست به كار برد ولي بازم نتونست مانع افتادنم بشه. تو خونه هم كه نگو از اونجايي كه من فرزند آخر خونه يا به قولي ته تاقاري هستم همه ميخوان در راهنمايي من سهمي داشته باشن ولي كو گوش شنوا جديدا هم نمي دونم اين آقا داداش ما قضيه ي دانشگاه افسري رو از كجا آورده كه بابا تو بالا بري پايين بياي بايد پليس بشي منم مثل هميشه تو گفتن باشه خوب حتما كم نياوردم في المجموع عيد هم از راه رسيد و منم 13 روز عيد رو بيرون بودم اين روال تا چندروز بعد هم ادامه پيدا كرد تا كم كم از بيستم ديدم با فشار خانواده بايد دور تفريح رو خيط بكشم . نمي دونم براي شما هم پيش اومده وقتي شما رو با پسر يا دختر فلاني مقايسه ميكنن و ميگن مگه تو از پسر ميرز علي چي كمتر داري كه داره مهندسي ميخونه و هزار و يك نفر ديگه براي من كه خيلي عصباني كنندست منم ديدم راهي براي گرخيدن نيست گفتم غمي نيست با اراده پولاديني كه تو خودم سراغ داشتم رفتم سراغ كتابخونه چشمتون روز بد نبينه همين كه در كتابخونه رو باز كردم نزديك بود سكته ناقص بزنم حدود 4 برابر وزنم كتاب كه از خاك و خول روشون معلوم بود كه چند سالي رنگ آدميزاد نديدن خلاصه ديدم با اين هوش سرشار و مجال اندك في الحال بايد دور كتابهاي دوم به جز اقتصادو خط بكشم. شروع كردم به خوندن چند تا كتاب ساده تا رسيدم به فلسفه و قابل ذكر هست كه هنوز هم نفهميدم اين فلسفه به چه درد ميخورد و اين يوناني ها بيكار بودن واسه اين حرفها همديگرو اعدام ميكردند تو دلم چند تا لعنت به به ارسطو و افلاطون و فيثاغورث دادم كه بابا اينم حرفه كه شما ميزند كه مثلا علل اربعه چيست البته اينم بگم مقام سقراط براي بنده خيلي قابل تقديره چون خوشبختانه كتابي از خودش به يادگار نذاشته كه ما رو عذاب بده

خلاصه  اينم گذشت و ما هيچي نفهميدم تازه رسيدم به عربي و رياضي دو تا شاخ كه حقيقتا قوز بالا قوز بودن وقتي كتاب عربي رو با اون فعل هاي ماضي و مضارع  ديدم فهميدم بايد غزل عربي هم تو كنكور بخونم  با اين وضعيت كه گفتم كنكورم تا دو ماه ديگه مياد حالا امتحانات پيش دانشگاهي به كنار . در آخر قطعه شعري از خودم كه در هنگام خوندن كتاب عربي بهم الهام شد.

  صداي سنگين پاي كنكور                   انگار مي رسد از دور

 من مانده ام گيج و رنجور                   از بازي زمانه محسور

 چه كنم با غم و داغ كنكور                  گر نشوم قبول روم يكسره در گور

نوشته شده توسط علی(غریبه ای آشنا) | موضوع: | لینک ثابت |
لينک باكس پنگوين
 
http://www.hadikazemiweb.blogfa.com http://www.hadikazemiweb.blogfa.com